ابن المقفع ( مترجم : منشي )
مقدمهء مصحح 16
كليله و دمنه ( فارسي )
نسلهاى گذشته كه الفاظ او را از نفهميدگي يا بي امانتي و نادرستي تغيير داده و بغلط نقل و ترويج كردهاند رشوت دهم و ضبط آنان را اختيار كنم ، بلكه خواستهام از ميان وجوه مختلفي كه در نسخ ديده مىشود آن را بيابم و ضبط كنم كه به اعتقاد خودم و به دلايلي كه ميتوانم إقامه كنم نوشتهء نصر اللّه منشي بوده است . اگر در اين قصد به منظور رسيده باشم زهي توفيق ، و اگر در اين ضمن عيوب انشاء او و سهوها و اشتباههاى او را در ترجمه نيز معلوم كرده باشم چه باك . و ليكن اگر در اين عمل خود مرتكب خبط و خطائي شده باشم و انتقادات مستدلّ دور از غرض مرا متنبّه سازد كمال امتنان را خواهم داشت « 13 » . چنان كه از فهرست نسخ مورد استفاده معلوم خواهد شد متأخّرترين نسخهء خطّي كليله و دمنه كه از براى مقابلهء متن به كار بردهام از قرن هشتم هجري است ، و نسخهء كليلهء بايسنغري ( قرن نهم ) هم گاهگاهي مورد مراجعه بوده است . از چاپهاى كليله هيچ استفادهاي نشده است و در اختلاف قراءات اشارهاى به آنها نكردهام و ببيان اغلاط آنها وقت و كاغذ تلف نكردهام . جناب آقاى محمّد فروزان در سلسلههاي مقالاتي كه در مجلّات ارمغان و آموزش و پرورش و يغما منتشر گرديد بعضي از آن غلطها را بر شمردهاند و تصحيحي پيشنهاد فرموده ، اگر چه معدودي از آن تصحيحات پيشنهادي با متون قديم نميسازد . هر كس كه ميل دارد ميتواند متون چاپي سابق را با اين نسخه مقابله كند و اختلافات را ببيند ، شايد به نتيجهاي برسد كه بنده رسيدهام . از براى تفهيم دانش آموزان و تلقين مستفيدان در شرح و توضيح عبارات كتاب به قدر امكان از نوشتن معاني لغات و ، دادن ترجمهاي از آيات و احاديث و اشعار و امثال و ، توضيح قواعد دريغ نكردم . ترجمهها عموما نزديك به تحت اللّفظ و به قصد روشن
--> ( 13 ) ممكنست بر من اعتراض كنند كه « چرا آنجا كه ضبط صحيح فلان لفظ در يكي از نسخ ، و لو متأخّر ، يا حتّى چاپي ، بوده است نفع نصر اللّه منشي را در نظر نگرفته و غلط را به نسّاخ نسبت نداده و آن را از نويسندهء كتاب دانستهاي ؟ » - امّا بنده تا اطمينان حاصل نكردهام كه خطائي از خود نصر اللّه منشي بوده است آن را به او نسبت ندادهام . من باب مثال ، ترجمهء يراعه به نى پاره ( 117 / 1 ح ) در كليله و دمنهء منظوم قانعي طوسي هم ( كه بر مبناى همين ترجمهء نصر اللّه منشي بوده است ) ديده مىشود ( ق 37 پ ) : ازيشان يكي پارهء نى بديد * چو روشن نمودش فغان بركشيد